ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
گوی و میدان بی رقیب ...
بَند ، از بَندم اگر گردَد جُدا ، باکیم نیست
با رضایت ، با تَانّی ، میسپارم سر به دار
من نخواهم شد ز اجرای عدالت ناامید
عهد بستم با سِماجت ، شائق و امّیدوار
لامَحالَه میشود در وقتِ خرمن بینصیب ؛
هر کسی بَذری نَیَفکنده به وقتِ کِشت و کار
نیش اگر خواهی بزن،اما نه با نیشِ زبان
زانکه کاریتر بُوَد نیشِ زبان از نیشِ مار
من که از ناپختگی ،مِهرِ تو را دادم زِ دست ؛
مُستحق هستم اگر هستم چو لاله داغدار
آب آوردند ، امّا حِیف ، خوابت بُرده بود
بعد از آن تشنه نشستی ، وای از این احوالِ زار
جز به وصلِ دوست کامِ دل نمیآید به دست
وعده حاصل میشود روزی به لطفِ کردگار
مطمئناً یک نفر از راه میآید که باز ؛
از برای بیقراران ، بازپَس گیرد قرار
گوی و میدان بیرقیب و کوتَهی از شخصِ اوست ؛
نیست گر تقدیرِ عیسی در مسیر و بر مَدار
۲۶ خردادماه ۱۴۰۳
عیسی جوکار