فرهنگی ادبی اجتماعی

فرهنگی ادبی اجتماعی

فرهنگی ادبی اجتماعی
فرهنگی ادبی اجتماعی

فرهنگی ادبی اجتماعی

فرهنگی ادبی اجتماعی

مطمئنّا یک نفر ، از راه می آید...


گوی و میدان بی رقیب ...





بَند ، از بَندم اگر گردَد جُدا ، باکیم نیست

با رضایت ، با تَانّی ، می‌سپارم سر به دار


من نخواهم شد ز اجرای عدالت ناامید

عهد بستم با سِماجت ، شائق و امّیدوار


لامَحالَه می‌شود در وقتِ خرمن بی‌نصیب ؛

هر کسی بَذری نَیَفکنده به وقتِ کِشت و کار


نیش اگر خواهی بزن،اما نه با نیشِ زبان

زانکه کاری‌تر بُوَد نیشِ زبان از نیشِ مار


من که از ناپختگی ،مِهرِ تو را دادم زِ دست ؛

مُستحق هستم اگر هستم چو لاله داغدار


آب آوردند ، امّا حِیف ، خوابت بُرده بود

بعد از آن تشنه نشستی ، وای از این احوالِ زار


جز به وصلِ دوست کامِ دل نمی‌آید به دست

وعده حاصل می‌شود روزی به لطفِ کردگار


مطمئناً یک نفر از راه می‌آید که باز ؛

از برای بی‌قراران ، بازپَس گیرد قرار


گوی و میدان بی‌رقیب و کوتَهی از شخصِ اوست ؛

نیست گر تقدیرِ عیسی در مسیر و بر مَدار


۲۶ خردادماه ۱۴۰۳

عیسی جوکار

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد