فرهنگی ادبی اجتماعی

فرهنگی ادبی اجتماعی

فرهنگی ادبی اجتماعی
فرهنگی ادبی اجتماعی

فرهنگی ادبی اجتماعی

فرهنگی ادبی اجتماعی

باران که می آید ، دلم را می بَرد با خود...


باران


در زیرِ باران ، ریز ریز از خود شدم بیخود

باران که می آید ، دلم را می بَرَد با خود


هر قطره‌ اش ، بر تارهایَم زَخمِه ای می زَد

پودَم همه غرقِ سَماع و پایکوبی شد


این راه و رسمَ نَشئِگی ، از مُد نمی‌اُفتد

فکرِ خُمارِ بعد از آن هم کرده‌ام لابُد


بگرفته مردم ، زیرِ سقفِ خانه‌ها آرام

باران ولی بُردِه مرا ، در کوچه‌ها با خود


بر شانه هایم ، نم نمِ باران فرو می ریخت

تا باز هم روحِ مرا ، بیخود کند از خود...


در حال تکمیل...


✍️عیسی جوکار

سه شنبه۱۴ اسفند ۱۴۰۳

ساعت ۲۳:۳۰

/ بارندگی ملایم / 




وکیل آزاده دکتر خسرو علیکردی


خسرو علیکردی، شریف بودن و آزاده زیستن را از پدر شهیدش آموخته بود و در کسوت وکالت شرافت و آزادگی را به بهترین شکل ممکن به منصه ظهور رساند.فقدان او برای جامعه‌ی وکالت جانکاه و غیر قابل جبران است.




اندوهی عمیق و دلی آکنده از حسرت، به یاد خسرو علیکردی می‌نویسم؛ انسانی که نه‌تنها وکیل مدافع بود، بلکه خود تجسم واقعیِ دفاع از حق، کرامت و انسانیت به شمار می‌رفت. منش و رفتار او روشن‌ترین تعریف از حرفه‌ای بود که بدان عشق می‌ورزید و برایش جانانه می‌کوشید.


خسرو علیکردی، مردی شریف، آزاده، دغدغه‌مند و صادق بود؛ انسانی بی‌ادعا اما بزرگ، که شرافت در تار و پود وجودش تنیده شده بود. گرچه تقدیر فرصت دیدار حضوری را از من دریغ کرد، اما همان چند مکالمه کوتاه و پیام‌های ردوبدل‌شده در فضای مجازی، برایم افتخاری شد تا صداقت، فروتنی و انسانیت او را لمس کنم و ارادتی عمیق به او بیابم.



اکنون که هجرت جانکاهش، دل‌ها را به درد نشانده و حضور پربرکتش از عالم وکالت رخت بربسته، بیش از پیش روشن می‌شود که جای خالی او پر نخواهد شد. او نه فقط یک وکیل برجسته، که انسانی اخلاق‌مدار، دل‌سوز و عدالت‌خواه برای جامعه بود.


یاد و نام خسرو علیکردی، همچون نوری ماندگار، در قلب اهل حق و محبت جاودانه خواهد ماند. روح بزرگش قرین آرامش، راه و اندیشه‌اش الهام‌بخش و نام نیکش تا همیشه برایمان روشنایی‌ساز باد.


یادت، نامت و راهت جاودان باد همقطار شریف


خبرآنلاین

https://www-khabaronline-ir.cdn.ampproject.org/v/s


به قلم محمدهادی(رامین) جعفرپور

وکیل دادگستری-شیراز 



#محمدهادی_جعفرپور

#عبدالصمد_خرمشاهی

#خسرو_علیکردی

#عیسی_جوکار



وحشتِ تنهایی...

《صائب تبریزی》


وحشتِ تنهایی

 از هم‌صحبتِ بد خوش‌ترست

سر به صحرا می‌نهم چون عاقلی پیدا شود


تخم در هر شوره‌زاری ریختن بی‌حاصل است

صبر دارم تا زمین قابلی پیدا شود


گوهر خود را مزن صائب به سنگ ناقصان

باش تا جوهرشناس کاملی پیدا شود







برای قدرشناسی...

                                        




    بسمِ اللّهِ  الرّحمنِ  الرَّحیم 》

    《 اِنّا لِِِلّهِ و انّا اِلَیهِ راجِعون》


     رسم روزگار این است که وقتی یار همراه و مرد غیرتمندی ، چشم از جهان فرو بسته و برای همیشه ترکمان میکند ، تازه یادمان می آید که آن مرحوم چه انسان شریف و بزرگواری بوده است.تلاشهای بی منّتِ حاج رضا میگلی ، برای حفظ و احیاء جایگاه حقیقی منطقه در همه موارد ، مثال زدنی و بینظیره است.دفاعیات جانانه و شجاعانه این مرد ، هم در فضای مجازی و هم در صحنه عَملی ، نشاندهنده عزم جدی و قویِ ایشان در دفاع از حق و حقوق مردم منطقه بود.

      حضور گرم و فعال مرحوم میگلی در جریان ممانعت از احداث سایت تجمیعی دفن و رهاسازی پسماندهای شهرستانهای مجاور در بخش جنوبی روستای کمارج و حوزه یِ مهم و حیاتیِ آبریز دشتهایِ خشت و کنارتخته که بخش مهمی از آبهای شیرین مورد استفاده ، جهت آبیاری نخلستانهای خشت را تامین می نماید و حیات اقتصاد این دشتِ بزرگ و پربرکت به آن وابسته است ؛ شجاعانه ، بی ادّعا و از صمیم قلب بوده است.

       این مرد الگویی قوی برای صراحت در دفاع از حقوق مردم منطقه و عدالتخواهی و رفع تبعیضات ، بوده و در آینده نیز خواهد بود.

      بنا به تایید و تاکید تمامی اهالی محترم و قدرشناس روستاهای کمارج و بناف ، مرحوم رضا میگلی در تمام لحظاتِ سختِ مقابله با تخریب محیط زیست و محوِ حوزه یِ آبریز و بخش تاریخی و فرهنگی منطقه واقع در جوار بُقعه ی متبرکه امامزاده میر محمد (ع) ، در موضوع سایت پسماند ، در کنار مردم و اعضای کارگروه ، مردانه ماند و در این دفاعِ خالصانه ، ذره ای تردید به خود راه نداد.

      اینک به نمایندگی از مردم شریف روستاهای کمارج و بناف ، ضمن عرض تسلیت به خاندان و خانواده مکرّم ایشان ، به دوستان ارجمندمان و اهالی شریف شهر غیور پرور خشت و روستاهای تابعه نیز ، فقدان آن عزیز را تسلیت عرض نموده و مراتب قدردانی و قدرشناسی خود نسبت به زحمات بی دریغشان را به محضرتان تقدیم مینمائیم.روحشان شاد و با سیدالشهدا (ع) محشور باد./.

   و مِنَ الله التوفیق

دوستان داغدار و اعضای کارگروه ممانعت از احداث سایت تجمیعی پسماند در بخش تاریخی_ فرهنگی منطقه به نمایندگی از اهالی روستاهای کمارج و بناف.





نگهبانیِ جالیز...

《 پائیز شد امّا ... 》







پائیز شد ، امّا اثری نیست ز پائیز

نبوَد خبر از بارشِ بارانِ دل انگیز


ایمان ؛ همه را یکسره بردند به تاراج

قحطی زده بر قامتِ این شهرِ بلاخیز


مخلوق خدا را همه بر خاک نشاندند

مانندِ مترسک به نگهبانیِ جالیز


افسوس که حافظ به سفر رفت ز شیراز

فریاد که تب مانده فقط بر دلِ تبریز


گُرگان همه هستند بر آئینِ نیاکان

ای برّه ، مَشو یک تَنه با گرگ،گلاویز ...





* در حال ویرایش و تکمیل ... *




✍️ عیسی جوکار

دهم آبانماه ۱۴۰۴

گولو دُز... ضرب المثل

*****

ضرب المثلهای  زیبا و پرمفهوم لُری ؛



*****

یه ضرب المثل قدیمی در فرهنگ لغات و اصطلاحات زیبای لری هست که میگه :

(( تا سنگی  وَردُری ، گولو دُز ، زیتَر از بقیَه فرار ایکُنَه... ))


ترجمه ؛

《تا سنگی برداری ، گربه یِ دزد ، سریعتر از بقیه گربه ها فرار میکنه.》


این عبارت زمانی بکار میره که شخصی کار اشتباهی کرده ، مرتکب جرمی شده یا اشتباهی کرده  و دیگران بدنبال پیدا کردن مقصّر و مرتکب اون رفتار یا جرم یا اشتباه  هستن.حالا اگه در یک جمع چند نفره ، بزرگان یا پلیس ، افراد حاضر را بازجویی کنن و به طرف اونا برای معرفی یا بازداشت عامل حادثه حرکت کنن و شخص مقصّر با این تفکّر که حتماً شناختنش و فهمیدن که کار اونه ، سعی کنه از معرکه فرار کنه یا کاری شبیه به این انجام بده.

اینجاست که میگن ؛


《 تا سنگی ورَداری ، گولو دُز ، زیتَر از بقیه فرار ایکُنَه... 》


اینجا من همین ضرب المثل را در قالب یک بیت شعر تنظیم کردم و با احترام به مخاطبین بزرگوارم تقدیم می کنم ؛


《  تا سَنگی وَردُری ، گُربَه دَرایرَه 》


《  گولو دُز ، از بقیَّه زیتَر ایرَه ... 》


امیدوارم که فرهنگ وآداب و رسوم ما که بزرگترین گنجینه هستند ، به باد فراموشی سپرده نشن تا نسلهای آینده بدانند که صاحب چه فرهنگ و آداب و رسوم بزرگی هستند...

*****


✒️عیسی جوکار

یازدهم آبانماه ۱۴۰۴

Isajokarlawyer@

فرهنگستان زبان فارسی مکانی برای گذران اوقات بازنشستگی...


واژگان




۲۷ مهر ۱۴۰۴ 

معادل فارسی واژه «اسلاید» مشخص شد.

فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای واژه فرنگی «اسلاید»، معادل فارسی «پَردَک» را مصوب کرد.


خبرگزاری صداوسیما: فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای واژه فرنگی «اسلاید»، معادل فارسی «پردک» را مصوب کرد.


پ.ن ؛


متاسفانه فرهنگستان محترم زبان پارسی ! با صرف هزینه های هنگفت از بیت المال مسلمین ، در بسیاری از موارد فقط در مسیر((  واژه سازی ))قرار گرفته ، بی آنکه قابلیتِ استفاده و پذیرشِ عمومی را مدّنظر قرار داده باشد. فرهنگستان ، از هدف اصلی خود در حفاظت و نگاهداشت این زبان کهن فاصله گرفته و تاکنون فعالیتهای آن صرفاً تلاش برای خالی نبودن عریضه بوده است.تلاش برای یافتن یا تولید واژگان جدید ، آنگاه که نتواند مورد تایید افکار عمومی قرار گیرد ، صرفاً گذرانِ اوقاتِ کارکنان آن اداره در ایام بازنشستگی  ایشان است. این رفتار ، ایشان  را پاسخگو در برابر قانون و شرع و عرف قرار خواهد داد.



رستمِ کوپال به دست ...

《یَلِ نَستوه




یَلِ نَستوه چو کوهِ سَبَلان دارد خِشت

همچو خون در رگِ ایران جَرَیان دارد خشت


نتَوان در دلِ یک دایره مَحصورَش کرد

زآنکه بر گُنبدِ گَردون ، دَوَران دارد خشت


هر چه معیارِ جوانمردی و غیرتمندی است ؛

بَرشمارید ، که بیش از دگران دارد خشت


یَلِ دُوران بُوَد و رُستمِ کوپال به دست ؛

آرَشی هست و به کف تیر و کمان دارد خشت


مرد و زن پیر و جوانش ، همه در قامتِ《مَرد
بَهرِ هر حادثه ای ،《مَردِ گِران》دارد خشت


پای چون میخ به اعماقِ زمین بُرده فُرو ؛

گر چه بر رویِ گُسَلها ، نَوَسان دارد خشت


خشت خِشتم همه از خاکِ تو کردند بِنا

نبضِ تو در دلِ عیسی ضَرَبان دارد ؛ خشت ...


*****



(۱۴ بیت)

تکمیل و انتشار بزودی...

#عیسی_جوکار_وکیل

#خشت_کمارج_بناف

#خشت_و_کمارج

دوم مهرماه ۱۴۰۴

25 سپتامبر ۲۰۲۵




زلزله نسبتا شدید

زلزله امروز شنبه

ساعت ۱۶:۰۸ دقیقه به بزرگای ۴/۷ ریشتر

حوالی خشت استان فارس

مناطق درگیر

خشت ، کنارتخته و کمارج ، کازرون

گُذَرِ پوست ، به دبّاغی خواهد افتاد...

《 فصل پیری 》



فصلِ  پیری چو رسد ، آدمی از پای اُفتد

چو خَزانیست که زردی زده بر صَحنه یِ باغ


دست ، لَرزان شده و مو  به سپیدی رفته

مانده زآن صورتِ پر گوشت ، فقط گوش و دَماغ*


پیری از جان و تن و جسم بشر می کاهد

دگر از پیرِ جهاندیده نگیرند سراغ


اثر از عشق به پیری نتوانی جُستن

گُذرِ پوست فُتادَست به دستِ دبّاغ


 *دَماغ =بینی




عیسی جوکار
دوشنبه
۱۲ محرم
۱۶ تیرماه ۱۴۰۴






ترزیق بیش از حد استاندارد گاز دئودورانت در شبکه توزیع گاز خانگی و خطرات ناشی از آن ؛


                     《بسمه تعالی》

جهت استحضار مسئولین امر و اطلاع مردم شریف منطقه ؛

*********************************

  علیرغم اعتماد و اعتقاد راسخ به مسئولیت پذیری مسئولین ذیربط در امر شبکه توزیع و انتقال گاز ، مسئولین سلامت و بهداشت شهرستان و مسئولین محترم امنیتی که خالصانه در راه آسایش و امنیت این خاک جان می سپارند و تاکید بر تلاشهای سایر مسئولین ذیربط و تاکید مضاعف بر ضرورت حفظ آرامش و تلاش برای حل و فصل سریع این معضل ؛ مطالب ذیل جهت استحضار اهالی شریف ، معروض می گردد :

  بر اساس اقرار یکی از مسئولین محلی خط توزیع و انتقال گاز خانگی ، به هر دلیل ! به اندازه مصرف بیش از یکسال از گاز دئودورانت ، ظرف حدود ۵ ساعت وارد شبکه گاز دشت کمارج شده است . تعقیب موضوع ، تشخیص و اثبات عمد یا سهوِ آن بعهده مقامات محترم تامینی ، انتظامی و قضائی شهرستان خواهد بود.

  ضمن قدردانی از شروع تحقیقات توسط مسئولین مربوطه ، علیرغم شروع رسیدگی و بررسی موضوع توسط مقامات صالحه ، هنوز آثار سوء و بوی ناشی از این گاز مسموم کننده ، سلامتی مردم ما را نشانه گرفته است. روش استاندارد ،آن است که روزانه حدود صد میلی لیتر یا کمتر ، (بسته به حجم گاز مورد نیاز در شبکه) از این گاز را ، بتدریج وارد شبکه کنند تا در صورت وجود نشتی در کوچه و خیابان یا اماکن ، مردم متوجه نشتی گاز خانگی شده و اقدامات لازم را جهت رفع نشتی یا گزارش به فوریتهای گاز جهت نشت گیری و آب بندی ، بعمل آورند.

  چند روز قبل ، از این گاز مسموم کننده ، حدود 85  لیتر از گاز بدبوی دئودورانت ، یکجا وارد خط انتقال گاز به حوزه های مسکونی این دیار شده یعنی به اندازه بیش از یکسال.این امر علاوه بر خسارتهای جبران ناپذیر به محیط زیست ، خطر مسمومیت شدید پوستی و تنفسی و مرگ خاموش و انفجار را بالا میبرد.

لذا ؛

   اولا ؛ درخواست رسیدگی عاجل جهت اثبات عمد و سهو این اتفاق مهم ،

  ثانیا ؛ درخواست فوری مبنی بر تخلیه شبکه از این گاز مسموم کننده و بدبو ، به هر طریق ممکن اعم از بازیابی از شبکه یا انتقال به منبع ذخیره جهت دفع سموم موجود و یا هدایت گاز خانگی مسموم شده به منبع و مکانی دیگر و سوزاندن کل آن در مسیر انتقال و خارج از محیط مسکونی  ،

   ثالثا ؛ جبران خسارات ناشی از این حادثه و عذرخواهی از ساحت مردم شریف این حوزه ؛ را داریم.

  اما ، چنانچه راه حل استاندارد دیگری وجود دارد همان را عملی فرمائید ، زیرا هدف و خواسته یِ این اهالیِ صبور و زیاندیده ، چیزی جز حفظ سلامتی و رفع خطرات ناشی از  این حادثه نیست./.


عیسی جوکار به نمایندگی از اهالی و دوستداران محیط زیست

#بهداشت_عمومی

#امنیت

*********************************



که موران را قناعت ، خوشتر از سور...





*بشر،سیری ناپذیر است.اگر تمامِ زمین را به او ببخشند ، برای بدست آوردنِ زمینهای دیگر ، تمام آسمانها را زیر پا خواهد گذاشت.*

قناعت از انسان ، کوه می سازد.سخت و مقاوم.بخشنده و پُر اُبهت...

کوه ، پر است از رازهای نهفته و حرفهای نگفته.

دردهایش را در سینه محفوظ می دارد و در بهار و تابستان و پائیز و زمستان ، پوست و روی خود را می آراید تا بینندگان از دردهای درونش آگاه نشوند...

کوه باش ، آرام و استوار ، راه همیشه سخت و پر پیچ و خم خواهد بود ، به قلّه خواهی رسید اگر صبور بمانی...

✍️عیسی جوکار

۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴




چگونه با آدمهای متنوع ، در جامعه زندگی کنیم ؟!



  گرگ نباش...




اگر در جامعه‌ای زندگی می‌کنی که اکثریتِ آدم‌هایش ( گرگ )شده‌اند و تو نمی‌خواهی و نمی‌توانی مثل آنها گرگ باشی ؛ نباش ، امّا ( برّه ) هم نباش تا تو را به راحتی در معده‌ها و روده‌هایشان هضم و جذب کنند .

زیرا کسی که طعمه چنین گرگ‌های درّنده‌ای شده باشد ، در پایان چیزی جز آنچه گرگ‌ها به عنوان فضولات در گوشه‌ای از خود دفع کرده‌اند از او باقی نخواهد ماند...

✍️عیسی جوکار

۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴

در عمل دادگاهِ صحرائیست...


ذبحِ عدالت



خوشم که باطِنم امروز ، بهتر است زِ ظاهر


خوشم که جمع نکردم به ظُلم ، مال و مَنالی



به وقتِ ذِبحِ عدالت ، چنان مُجاب شدم که ؛


به پیشِ پرده یِ ذهنم ، نماند جایِ سوالی


#عدالت

#شرف_و_وجدان


عیسی جوکار

۲۰ فروردین ماه ۱۴۰۴


⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️



امیدواری و نا امیدی را ، درست برایمان معنا نکرده بودند...




هر چه از انسانها بُریدم ، به خدا

نزدیک تر شدم

 و

 هر چه از انسانها نا امیدتر شدم ،

 به خداوند ، امیدوارتر...

✍️عیسی جوکار



ارزش شرافت


گروهی از شرافت خود دفاع می کنند به قیمتِ جان ،


و گروهی شرافتِ ! خود را می فروشند به قیمتِ نان...


✍️عیسی جوکار


بازیچه و آلتِ دست دیگران مباش





جایگاهی که بعنوان شغل ، بدست آورده ایم ، امانتی است که قبل از ما به دیگران تعلق داشته و پس از ما به سایرین واگذار خواهد شد.


آنچه می ماند ، نوع امانتداری ماست ، همین رفتارها و آثار بجای مانده از نوع و نحوه یِ انجام وظیفه ! ، تعیین کننده یِ میزان شرافتمان ، در زمان واگذاری جایگاه خود به دیگران خواهد بود.


و اما تو ؛ 

 تویی که در جهل مرکّب خود غرق شده ای و سوار بر خرِ لنگِ مُراد و با دست و پای سست و لرزانِ خود ، بسوی نابودی رهسپار شده ای ؛


بخوبی می دانی که به زودی و در هنگام حسابرسی ، هیچکس ، گناهانت را به گردن نخواهد گرفت و در مجازاتت شریک نخواهد نشد و تنها خود ، پاسخگوی اعمال زشتی خواهی بود که بخاطر خوش باشی ، خود شیرینی و تملّق ، بدست آوردن سمتهای بالاتر با بله قربان گوییهای ناشیانه ، جهل ، بی دانشی ، ترس ، غرور کاذب ، غفلت و امثال آن ، انجام داده ای.


آن روز ، به زودی فرا می رسد و تو هیچ فریادرسی نخواهی داشت.


بِچِش ، طعمِ عذابی را که با خونسردی تمام ، بر دیگران تحمیل کردی و سرمست از رسیدن به جایگاهی که حق تو نبوده ، آرامش دیگران را فدایِ غرورِ ناشیانه و جهالت و حماقت خود کرده بودی...


#حسابرسی را به خاطر بسپار...


عیسی جوکار


۸ فروردین ۱۴۰۴


شَرَفُ المَکانِ بِالمَکین

معیار و ملاکِ شرافت چیست ؟


《شَرَفُ المَکانِ بِالمَکین》




شرافت و منزلت هر جایگاه به انسانی که در آن جایگاه قرار گرفته است بستگی دارد.

رفتار و عملکردِ مسئولین اجرائی ، قضائی و قانونگذاری ، در هر رتبه و درجه ، چنانچه بر مبنای اصول انسانی و عدالت  و منطبق بر تکالیف شغلی باشد ، به جایگاهی که در آن قرار گرفته شرافت می دهد.


-《مفهوم مخالف دارد...》-




بازی روزگار



*اهلِ بازی نیستم ، ولی با کسی که دوست داره با من بازی کنه ، تا آخرش بازی میکنم .*

*( هوشمندانه و دقیق)*

*حالا اگه بازی دوست داری ؛《بسم الله》*



                  ************** 

                      《شعر》


*اهلِ بازی نیستم اصلاً ، ولی ؛*


*گر تو بازی دوست داری ، 《یا علی》*



#عیسی_جوکار وکیل

*۲۶ اسفند ۱۴۰۳*

پویش زادروز فردوسی بزرگ

پیرامون پویشی در گرامیداشت زادروز فردوسی بزرگ 



اخیراً متوجه شدم پویشی با عنوانی مرتبط با زادروز فردوسی شاعر قدَر قدرت کشورمان راه اندازی شده و مهلت ارسال ، پایان یافته است.

متن فراخوان به این شکل بود ؛


پویش زادروز فردوسی ، همزمان با برگزاری جایزه جهانی «شهر شعر» برگزار می‌شود.》


به گزارش ایلنا، «پویش زادروز فردوسی» همزمان با برگزاری جایزه جهانی «شهر شعر» و به مناسبت یکم بهمن ماه زادروز فردوسی شاعر بزرگ پارسی برگزار می‌شود. 


شهروندان می‌توانند با سرودن مصراع دوم برای مصراعِ  :


《به ایران سلام و به تهران درود》


در این پویش شرکت کنند. مهلت ارسال آثار ۱۵ بهمن‌ماه و سامانه پیامکی ۲۰۰۰۱۸۳۷ آماده دریافت آثار است. 


در اختتامیه جایزه جهانی «شهر شعر» که در اسفندماه برگزار خواهد شد، به پنج نفر از برگزیدگان پویش جوایز نفیسی اهدا می‌شود. 


جایزه جهانی شهر شعر به همت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و به دبیری میلاد عرفان‌پور با هدف اعتلای شعر فارسی و تقویت پیوندهای فرهنگی پایتخت ایران با هنر شعر برگزار می‌شود. سازمان زیباسازی شهر تهران، حوزه هنری انقلاب اسلامی و سازمان صدا و سیما در برگزاری این رویداد هنری مشارکت دارند. برای ارسال آثار می‌توانید به سایت جشنواره به نشانی jashnvareh.farhangsara.ir/shahre-sher مراجعه کنید.

لینک خبر :

https://www.ilna.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/1587525-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF


من هم مصرَعِ زیر رو سرودم ، هر چند دیگه امکان ارسال به پویش  وجود نداشت.


《 خوشا آن فَراز و بَدا این فرود 》


بنابراین ؛


به ایران سلام و به تهران ، درود

《خوشا آن فَراز و بَدا این فُرود》


و منظور از فراز ، همانا ، تاریخ و فرهنگ باشکوه و پرافتخار ایران ، و  فُرود ، اشاره به اوضاعِ نابسامانی است که مدتهاست برای ایران و ایرانی و اقتصاد و فرهنگش بوجود آمده است.




_______________________________________________________

زلزله شدید در استان فارس بخش کُنارتَخته و کَمارِج



《اِذا زُلزِلَتِ الاَرضُ زِلزالَها》




امروز ؛
وقوع زلزله ۴/۵ ریشتری در استان فارس بخش کنارتخته و کمارج


مرز جنوب غربی فارس و بوشهر


ساعت ۱۲:۱۸ ظهر روز دوشنبه


۲۰ اسفند ماه ۱۴۰۳


عبرت از روزگار ، فرصتی است مُغتنَم ، برای خودسازی و تکامل


آنچه از تاریخ و تجربیات گذشتگان نیاموزیم و بکار نبندیم ؛ روزگار ، بزودی در عمل به ما خواهد آموخت...》






آموختم از زمانه با دیده یِ خویش ؛


تا شیوه یِ عاقلانه  گیرم در پیش


با هر که همان کنم که با من کرده ؛


با گرگ شبیهِ گرگ  و با  میش ، چو میش


عیسی جوکار

پنجشنبه

۰۹ اسفند ۱۴۰۳


*بر اساس قوانین و شرع و عرف ، استفاده و انتشار مطالب ، بدون ذکر منبع ، یا با حذف نام شاعر و نویسنده  ، مسئولیت قانونی و شرعی دارد*



ریشه در خاک ، بُوَد زنده ، به اُمّیدِ بهار


                《ریشه در خاک》





اسبِ این قصّه ، چَموش است و بر او نیست مَهار

دَخلِ مردم به ریال است و مخارج به دُلار



مَرِ ( مَردی ) ز چه از نوکِ قلم افتاده ؟؟

همچو شیری که سرش رفته ، دُمَش مانده به کار


بَختَکی بی سر و پا ، بر سرِ خلق افتاده ؛

باز ، از گُردِه یِ مخلوق ، برآورده دَمار


گَرِهِ کور به آینده یِ مردم زده‌اند

مردمِ دِلزَده از وعده و تَدلیس و شعار


وای از آن سفره ، که کوچکتر از این هم بِشَوَد ،

لاشِه خوار آمده ، تا طُعمِه زَنَد بر مِنقار


اگر افسارِ قَضا ، در کفِ ابلیس نبود ؛*

سرِ حلّاج ، بِدان شیوه نمی رفت به دار


حَتم دارم که زمین را به زمان می‌دوزی ؛

اگر این چرخ ، به میل تو نگردد به مَدار


کاش در کالبدَت ، اَرزَنی از وجدان بود

اصلاً انسانیت و دین و مُروّت ، به کنار


دست ، از سُفره یِ بی نانِ ضعیفان بردار

بیش از این بر گَلویِ نازُکِشان ، پا مَگُذار


پوست را از برِ دَبّاغ ، گُریزی نَبُوَد

گُذرِ پوست ، بر این مَدبَغه اُفتَد یک بار**


عامِلِ این همه تَشویش ، بُوَد مارِ طَمَع

سَرِ این مار ، بِکوبید و بگیرید قرار


خویِ درّندِگی و دَدمَنِشی ، جُوهرِ اوست ؛

گرگ ، از کرده یِ خود ، گرچه کُند استغفار


سرِ سالم نتوانم بِبَرم تا لبِ گور

سرِ سبز است که از دستِ زبان ، رفته به دار


بَذرِ اُمّید ، اگر در دلِمان روییده ؛

می‌دهد برگ و گل و میوه به آیینِ بهار


                              **********

آه ، ای مُنجیِ مُوعودِ عدالت گُستر ؛

بی تو در طاقتِ ما نیست دگر صبر و قرار


نور ، با اذنِ تو بر رویِ زمین می تابَد

که تو اصلیّ و زمین بی هنر و بی مقدار

                              **********

بر سرِ مَدفَنِ من ، رَهگُذران می گویند :

کاروان رفت و دِگر نیست زِ عیسی ، آثار


ما نه آن مُرده درختیم که از بُن خُشکید

سرِ این قصّه دِرازست ، تو کوتَه مَشُمار


گرچه سرما ، همه یِ برگ و بَرَش خُشکانده ؛

ریشه در خاک ، بُوَد زنده ، به اُمّیدِ بهار


                **********

((با ترکیبی از نُه ضرب المثل فارسی))

عیسی جوکار


۲ اسفند ۱۴۰۳

*قضا = قضاوت ، مُراد ، قُضاتِ صادر کننده یِ حکم اعدام منصور حلّاج است.


**مَدبَغه = دبّاغخانه ، محل دبّاغی پوست و چرمِ حیوانات




ملاکِ شرافتِ صاحب منصبان و مسئولین


《شرافتِ هر صاحب مَنصَبی به میزانِ عدالت ورزی  و قانون محوریست.》






و گروهی در ظاهر برای پهن کردنِ بساطِ عدالت در جامعه ، رِدایی از قانون به تَن کرده اند ، اما در عمل ، آمده اند تا بساطِ این عدالتِ نیمه جان را نیز ، از متنِ جامعه برچینند...


✍️#عیسی_جوکار_وکیل

۱۸ بهمن ماه ۱۴۰۳




فرمود علی(ع) ؛ به کارِ مردم مَگُمار ،

او را که به سَر سِپُردگی معروف است...


《منظور از سرسپردگی ، اطاعت شیطان و امیال نفسانی است.》


سروده عیسی جوکار

یادداشت یک وکیل از یک روزِ سختِ کاری

✍️

سلام.

دیروز هم یک روز کاری سخت بود اما از نوعی دیگر.تهدید و توهین به وکیل ، گویا به بخشی از رفتار روزمره برخی رسانه های رسمی و گروهی از شاغلین و کارکنان و مامورین مرتبط با حوزه دادگستری  تبدیل شده است ، 

اما برای من با ۱۸ سال سابقه وکالت در محاکم مختلف و برای سایر همکاران شریف و شجاع من ، بدترین خاطرات زمان وکالت ، زمانی نبوده که مطابق رویه یِ معمول ، از طرف یکی از اصحاب پرونده یا مامورین و کارمندان یا قضات ، در حق من بعنوان وکیل یکی از اصحاب دعوی ، تهدید یا اهانتی می شد ، بلکه بدترین خاطرات ، مربوط به زمانی است که در پرونده ای به لحاظ دفاع قوی از موکل ، مانع تحریف روند رسیدگی و عامل اجرای عدالت میشوی و همکار وکیل شما ، بدلیل ناکامی در اخذ حکم مطلوب ، در محضر قاضی رسیدگی کننده ، اصحاب دعوی و شهود و سایر اربابان رجوع ، دهان به ناسزا گویی و تهدید همکار خود باز کرده و موکلِ وی را نیز علناً به انتقام وعده دهد ، بنحوی که تو می پنداری ، وکیل مزبور ، خود ، اصیلِ در دعوی بوده است.

این تاسف بارترین دلیل بر ضعف در نوع پذیرش وکلا در نهادهای مربوطه و پذیرش افراد بدون احراز صلاحیتهای اخلاقی و حرفه ای و دانش تخصصی است.

امیدواریم در آینده ی نزدیک شاهد همبستگی درونی جهت دفع شر معاندین نفوذی در این نهاد مدنی مستقل باشیم و این جز به شجاعت و تعهد ذاتی نسبت به اجرای عدالت با تکیه بر شرف و وجدان آنهم بصورت واقعی و خارج از شعارهای تایپی و توخالی ، میسر نخواهد شد.بفرموده ی امام علی علیه السلام صاحب اصلی کرسی قضاوت و وکالت و عدالت ، با این مضمون که 《 دفعِ شرِّ اشرار را با همان روش و شیوه و با صلابت پاسخ گویید...》، ما نیز موظفیم که برای صیانت از این میراث تاریخی و ریشه دار، بنحوی عمل نمائیم که وارثانِ حقوقدان و فرهیخته یِ ما  ، از ما خشنود و آیندگان جامعه وکالت بر ضعف و سکوتمان ، لعن و نفرین  نثار نکنند که نام و نشانِ وکلای شجاع و متعهد ، هیچگاه در کنار نام همکارانِ ضعیف و شعار زده و تابعِ دستوراتِ خارج از چاچوب وکالت ،  نهادهای خارج از کانونهای مستقل وکلا ، قرار نگرفته و جز ننگی بر دامن پاک وکالت از ایشان خاطره ای بیاد نخواهد ماند...


《فَاعتَبِروا یا اُولِی الَبصار...》


✍️عیسی جوکار وکیل و عضو کانون مستقل وکلای فارس و کهگیلویه و بویراحمد

شیراز

۱۶ بهمن ماه ۱۴۰۳

ضرورت ابطال مصوبات دو طرحِ سد تنگسرخ و تله کابین دِراک ِشیراز


سد تنگ سرخ و تله کابین_آکواریوم دِراک بلایِ جان شیراز



《به بهانه توسعه گردشگری و با شعار تبدیل شیراز به پایتخت گردشگری ایران ، محیط زیستِ پربرکت و جان و مال و سلامت مردم شیراز را به خطر نیندازید.》

بر اساس اطلاعات بدست آمده از نوع و نحوه ی تصویب و اجرای اولیه یِ دو طرح سد تنگسرخ و تله کابین و آکواریوم دراک و اظهارات اخیر ریاست محترم سازمان محیط زیست استان فارس ، بر همگان آشکار گردید که این دو پروژه ، در ظاهر زیبا و مقبول و در باطن مخوف و ویرانگر و خسارتبار خواهند بود.

تصمیم گیریهای عجولانه و غیرکارشناسانه ، نه تنها بخش قابل توجهی از سرمایه های بیت المال را بیهوده ، به هدر داده است ، که اعتماد عمومی به سازمانها و نهادهای ذیربط همچون شهرداری و شرکت آب منطقه ای فارس و ... را سلب نموده ، مردم و گروههای محیط زیستی ، گردشگری و ورزشی و بویژه متخصصین امر را یکپارچه به اعتراض و مخالفت با این طرحهای خسارت زا ، برانگیخته است.

اصولاً تصویب کنندگان و مجریان محترمِ این دو طرح ، می بایست ، بدلیل اِهمال و بی توجهی به مصالح و منافع عمومی ، و مکانیابی غیر اصولی ، بازخواست شده و به پیشگاه قانون و مردم صبور شیراز و استان فارس ، پاسخگو باشند.

شروع عملیات اجرایی قبل از اخذ مجوزات فنی و صدور اسناد لازمه توسط ادارات و سازمانهای ذیربط ، تمرّدِ آشکار از قوانین و آیین نامه های عمرانی و شهرسازی و ... است ، بعلاوه عدم اقدام در این باب ، ترک فعل است و مستلزم تعقیبات قانونی توسط مراجع محترم قضایی.

مستنداً به متون صریح قوانینِ مربوطه ، مصوب مجلس شورای اسلامی و نظرات تخصصی برخی از کارشناسان و متخصصین این امر ، اقدامات انجام شده در احداث جاده دسترسی و تخریب بخشی از خط الراس دراک ، موجب ورود خساراتی جبران ناپذیر به عرصه منابع طبیعی و محیط زیست شده که در زمان مناسب و به تشخیص اعضای محترم کارگروه نجات دراک ، نجات شیراز و مهارلو ، جهت برآورد خسارات و تعقیب قضاییِ سایر موضوعات ، اقدامات لازم ، معمول خواهد گردید.


با تشکر و سپاس


✍️عیسی جوکار_وکیل دادگستری

بیست و چهارم دیماه ۱۴۰۳

#شیراز

انتشار کارزار نجات دراک و ممانعت از ایجاد پروژه مخرّب تله کابین بر راس کوه دراک

      عرض ادب خدمت مخاطبین عزیزم


درخواست ممانعت از احداث تله‌کابین و هتل رستوران بر پیکره‌یِ کوه دراک شیراز ؛

هشتگ رسمی: #دراک_تنفسگاه_شیراز_است

• نویسنده: عیسی جوکار

• لینک کارزار: 

https://www.karzar.net/175643






با توجه به تاثیرات منفی دو طرح تنگ سرخ و دراک شیراز در کلیات استان فارس ، از جمله تاثیرات مخرب تله کابین بر اوضاع آب و هوایی شهر شیراز و اختلال در امر آبخوان و حوزه آبریز کوه دِراک یا کوه مادر ،

فرادَست بودن سدّ تنگ سرخ نسبت به بخشهای وسیعی از شهر شیراز و قرارگیری بر روی گسل زلزله خیز جنوب ، از عموم هم استانیهای عزیز و حامیان محیط زیست و کوهنوردان از سراسر کشور ، درخواست همکاری بخصوص شرکت در جلسات هفتگی کارگروه ویژه مردمی در مرکز استان بعمل می آید.جهت هماهنگی و اطلاع رسانی جهت بالا بردن آگاهی مردم از خطرات و مضرات احداث سد روی گسل ، از طریق آدرس زیر ایمیل ارسال فرمایید.


hjokar2990@gmaiil.com

#عیسی_جوکار_وکیل

#برای_دراک

فرق من و ابرِ بهاری ، در همین بود...

           《گریه هایِ گاهگاهی


فرقِ من و ابرِ بهاری ، در همین بود ؛


من روز و شب باریدم و او گاهگاهی

  

عیسی جوکار

 آبان ۱۴۰۳




کوه دراک را از خطر تخریب و خروج از کارکرد تاریخی خود برهانیم.

《 کوهِ دِراک 》



کوه دِراک (کوه مادر، کوه برفی، کوه مستسقی) کوهی است از رشته کوه های زاگرس در شهر شیراز که از غرب این شهر آغاز شده و با گذشتن از شمال غرب شهر ادامه یافته و به روستای علی‌آباد منتهی می‌شود. بنایی در قلهٔ کوه ساخته شده‌است که در آن مشخصات کوه و قله به صورت مکتوب بر روی یک لوح وجود دارد. قله این کوه حدود 3000 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و وجه شمالی آن معمولاً از اواسط آذر تا اواخر اسفند پوشیده از برف است.







(( برای #دراک ، مادرِ آب و تنفّسگاه کلانشهر شیراز ))




بر اوجِ آسمان ، اِستاده نَستوه


تنفُّس گاهِ شیراز است این کوه



دِراک ، او مادر برف است و آب است


تلالُو بخشِ نور آفتاب است



اگر برفی و بارانی نگیرد ؛


کجا شیراز از او جانی بگیرد ؟!



نیاکان رفته اند و این امانت


سِپُردند و زِ ما ، سَر زد خیانت



دِراکِ پیر ، از ما هست دلگیر


اَلا ای آدمی ! کِی می شوی سیر ؟



شما را گر به او نِبود نیازی ؛


اگر دیگر ندارد امتیازی ؛



به پاسِ آنهمه خدمت که کرده ؛


شوید از گُردِه اش ، اینک پیاده



نه کوهی از تو خالی شد نه دَشتی


زمین را قَبضه کردی ، سیر گشتی ؟



دریغا ، زاین همه اِصرار و تصویب ؛


چه حاصل شد ، زمین را غیرِ تخریب ؟!



مگر این کوه ، جز خدمت ، چه کرده ؟


چه می خواهید از او ، تخمِ دوزَرده؟!



مپِندارید کو ، پیر است و فَرتوت


زِ اعمالِ شما گردیده مَبهوت



شده از آدمی در حیرت و وَهم


هنوز از جان او سر می کشد سَهم



نموده میزبان را پیر و خسته


نمک خورده ، نمکدان را شکسته



همه پَروَرده ای از جنسِ خاکیم


که ما فرزندِ دامانِ دِراکیم


                                ***************


من و زخم و من و درد و من و غم ؛


چه می‌خواهی زِ من ، فرزند آدم ؟!



به گِرداگِردِ من بِیتوته کردید


روانم را بسی آشفته کردید



ز حقِ خود مرا محروم کردید


به دود و دَم ، مرا مسموم کردید



نبودم مُستحقّ بند و زنجیر


کَزاین غم ، هر جوانی ، می‌شود پیر



بُریدید از تَنم ، وَز خطّ ِ رَأْسَم 


بشَر را عاملِ شَر می‌شناسم



نمی‌دانی که دارم ریشه در خاک ؟!


نمیبینی که سر دارم بر افلاک ؟!



نه من ° تنها ، که صدها کوه ، چون من ؛


شده زخمی ، زِ زخمِ دود و آهن



من و یک عمر ، سعیِ صادقانه


تو و تخریبهایِ ناشیانه



زِ داروهایِ من درمان گرفتید ؛


قوی گشتید و از من ، جان گرفتید ؟!



به کَف داری جوازِ کاغذینی


پس از آن ، رَعدِ غول آهنینی



خراشیدید جسمم را به فولاد


شدم مجروح ، زیر ضربِ بیداد



زمانی من زِ شادی ، سیر بودم


کُنامِ گرگ و ببر و شیر بودم



تَنی در خاک و سر بر اَبر دارم


مگر من تا چه حدّی صبر دارم ؟



چو سَدّم ، مانعِ طوفان و سیلاب ؛


چو اسفنجم به وقتِ خوردن آب



شده انسان ، چو موجودی درَنده


کجای این طبیعت ، بِکر مانده ؟!



مرا با حالِ خود بگذار ، آدم !


نه از تو رَحم می‌خواهم نه مَرهَم



فقط دست از تنِ زخمیم بردار


طبیعت را به حالِ خویش بگذار



من و یک نیمه یِ جانی ، که مانده !


تو و این حرفِ پایانی که مانده ؛



زمین گهواره هست و کوه ، مادر


مزن تیشه به ریشه ، ای برادر !



زبانِ خوش نَشُد ، با سُمبِه یِ زور ؛


زِ من ، تخریبگر باید شود دور...


#عیسی_جوکار_وکیل

#برای_نجات_دراک

#نه_به_تخریب_دراک

بیستم آبانماه ۱۴۰۳


#عیسی_جوکار_وکیل


تصاویر برگرفته از خبرگزاری ایرنا

#ایرنا


تخریب محیط زیست به بهانه احداث تله کابین در کوه دِراک و قطع تنفسگاه شهر شیراز


                  ((کوه مادر یا کوهِ دِراک))





متاسفانه  ، طرحی خسارت بار  و غیر کارشناسانه ، برای تغییر چهره ی کوه دراک یا همان کوه مادر ، توسط شهرداری شیراز ، در حال فعالیت است و اجرایی شدن آن ‌ نتیجه ای جز تخریب محیط زیست و قطع کریدورهای هوایی شهر شیراز نخواهد داشت.


       **********************

       (( مطابقِ معمول ))


بَختَک افتاده رویِ کوهِ دِراک

می‌زند طعنه بر شُکوهِ دِراک


باز ، انسان و صنعت و ماشین

باز طرحی مُخرّب و ننگین


شده انسان ، شبیه اهریمن

در امان نیست کوه و دشت و دَمَن


کوه را می‌کَنند و می‌تازند

جاده و برج و سازه می‌سازند


کوه ، تا قلّه می‌شود نابود

ریه یِ شهر ، می‌شود مَسدود


لشکرِ بیل و لودرِ بی‌باک ؛

حمله بُرده به سویِ کوهِ دِراک


بر سر کوه می‌زند نَعرِه

می‌کَند خاک و بوته و صَخره


گوییا بر زمین ، زمینی نیست

این چه رسمی است ، وین چه آئینی است


فاش دیدم ، ( مُطابقِ مَعمول ) ؛

رفته در خواب ، حضرتِ مسئول


                       ******************

کوه ، صِید است و شهر ، قُربانیست

کوه را بَرکَنی ؛ مُسلمانیست ؟!


(( زخمیِ سربلندِ پابرجا ! ))

به سُتوه آمد  از غمَت ، عیسی


آدمی هر کجا که پای گذاشت ؛

جز خرابی زِ خود ، چه جای گذاشت ؟!


غرقِ اِسراف و عاملِ تَبذیر ؛

آدمی کِی شود زِ خوردن ، سیر ؟!


عیسی جوکار


پانزدهم آبانماه ۱۴۰۳
 #دِراک_تکرارشدنی_نیست   

#برای_نجات_دراک

#محیط_زیست

#کوهنوردی




روستای تاریخی کَمارِج و در جا زدن در مسیرِ پیشرفت بدلیل بی توجهی مسئولین


کَمارِج ، دهستان فراموش شده ؛



   روستایِ تاریخی کَمارِج از توابع شهرستان کازرون و در بخش کُنارتَخته و کَمارج ، واقع در مرز جنوب غربی استان فارس و نقطه اتصال استان فارس به بوشهر بوده و در ۱۳۵ کیلومتری جنوب غربی شیراز و ۱۳۵ کیلومتری شمالِ مرکز استان بوشهر و شهر بوشهر ، واقع گردیده است.در این روستای تاریخی ، آثاری چون چهار قلعه ، برج دیده بانی چهارگانه یِ بجای مانده از دوران صفویه ، کاخ و هَشتیِ حیدرخانی ، معدن بزرگ نمک و تونل نمکی کَمارِج ، چاهِ آب شیرین احداث یا ترمیم شده توسط نیروهای انگلیسی به قطر دو و نیم متر و ارتفاعی بیش از ۲۵ متر بصورت سنگ چین شده ، در دوره جنگ جهانی به نام چاه یانگ (young) ، چشمه های باستانی متعدد و مدفن دو تن از فرزندان احمدابن موسی الکاظم بنام شاه جعفر و میرمحمد علیهم السلام ، دره ی تاریخی موسوم به دره ی آزادخانی که محل درگیری و شکست نیروهای آزادخان افغان توسط چریکهای منطقه بوده ، جاده شاهی و پلهای زیبای موجود در آن مسیر ، بَرمهای پرآب و نرگسزارهای آن و دو کاروانسرای بزرگ مربوط به دوران صفویه در کنار آب انبار بزرگ و ثبت شده آن ، مجموعه ی تُل آب کُنار و قنات پرآب و جذاب آن و مدفن شهدای مدافع وطن در جنگ جهانی اول در مقابله با قوای اشغالگر انگلیس ، همگام با تلاشهای رئیسعلی دلواری و ناصر دیوان کازرونی و قوای نیرومند شهر خِشت و کُنارتَخته ، جلوه ویژه ای به این دیار تاریخی بخشیده است.جای تاسف است که علیرغم وجود این پتانسیل های عالی ، گامی در جهت معرفی این آثار صورت نگرفته است.

امید که با معرفی این آثار و ارسال تصاویر مربوطه ، بتدریج گامی در جهت ادایِ دین به نیاکان و آیندگان خود ، برداریم./.

با تشکر 


#عیسی_جوکار

#کنارتخته_وکمارج

#کمارج

#عیسی_جوکار_وکیل


http://isa2990.blogsky.com


مطمئنّا یک نفر ، از راه می آید...


گوی و میدان بی رقیب ...





بَند ، از بَندم اگر گردَد جُدا ، باکیم نیست

با رضایت ، با تَانّی ، می‌سپارم سر به دار


من نخواهم شد ز اجرای عدالت ناامید

عهد بستم با سِماجت ، شائق و امّیدوار


لامَحالَه می‌شود در وقتِ خرمن بی‌نصیب ؛

هر کسی بَذری نَیَفکنده به وقتِ کِشت و کار


نیش اگر خواهی بزن،اما نه با نیشِ زبان

زانکه کاری‌تر بُوَد نیشِ زبان از نیشِ مار


من که از ناپختگی ،مِهرِ تو را دادم زِ دست ؛

مُستحق هستم اگر هستم چو لاله داغدار


آب آوردند ، امّا حِیف ، خوابت بُرده بود

بعد از آن تشنه نشستی ، وای از این احوالِ زار


جز به وصلِ دوست کامِ دل نمی‌آید به دست

وعده حاصل می‌شود روزی به لطفِ کردگار


مطمئناً یک نفر از راه می‌آید که باز ؛

از برای بی‌قراران ، بازپَس گیرد قرار


گوی و میدان بی‌رقیب و کوتَهی از شخصِ اوست ؛

نیست گر تقدیرِ عیسی در مسیر و بر مَدار


۲۶ خردادماه ۱۴۰۳

عیسی جوکار

کارگروه حفاظت از محیط زیست کَمارِج-بَناف/استان فارس




تیزر مستند سفری به دیار کهن

کاری از کارگروه حفاظت محیط زیست کَمارِج_بَناف








هَمِستِر کُمبات و شکست مقاومتِ تِلِگرام گریزان




در حکایت هَمِستر کُمبات و تَب ثروتمند شدن بین عوام و خواص :



یک گوشه نشسته‌ای و با یک گوشی ؛

تَب می‌کنی اَز بهرِ هَمِستِر کُمبات


زین فرصتِ بی‌بَدَل مَکُن صرفِنظر!

آسان‌تر از این کجا بُوَد راهِ نجات؟!


بی‌ریختنِ عَرَق ، اگر (لُرد) شدی ؛

طِی کردی اگر به سادگی این درجات ؛


آنکس که تو را به این جهت ، سُوق نمود ؛

بفرست به روحِ پرفُتوحش صلوات !

                            **********

برخیز و بجای اینکه هِی تَب بکُنی ؛

تسبیح بگیر و تُوبه کُن زین حرکات


بی رنج ، هرآنکه گَنجی آورده بدست ؛

هم رنجِ حیات اوست ، هم رنجِ مَمات


عیسی جوکار

۱۹ خردادماه ۱۴۰۳




من که خودم مرغ شکاریستم...


(باعثِ فَخر است که ایرانِیَم)




*باعثِ فَخر است که ایرانیم*

*این من و این دیده یِ بارانیم


*وِردِ زبانم همه دَم (یا علی) است*

*دیر زمانیست که می‌خوانیَم*


*در غمِ اولاد علی(ع) ، صاحبِ*

*چشمِ تر و دیده یِ بارانی‌ام*


*نوکریِ عترتِ طاها ، پدر ؛*

*مُهر نموده است به پیشانی‌ام*


*گیلکیِ  ترکِ  بلوچِ  لُرم ،*

*هم عربِ کُردِ  خُراسانیم*


*پُشت ندارد زِرِهم در نبرد ،*

*حیدَری ام ، رُستمِ دَستانی‌ام*


* غیرت اگر در سَرم آمد به جوش ؛*

*در تو توان نیست که بنشانیَم*


*از سفرِ دور و دراز آمدی ؛*

*جَنگ کُنی یا که بخندانی‌ام ؟!*


*نیست مرا واهِمه از سیل و جنگ*

*آدمِ وَضعیتِ بُحرانی ام*


*من که خودم مُرغِ شِکاریستَم*

*گر بشوَم صِیدِ تو ، عیسی نی ام...*


*۴ اردیبهشت ۱۴۰۳*

*عیسی جوکار*

#عیسی_جوکار_وکیل

#بهار * وَه که بَسی خوش بُوَد این انتظار*



کیست که حَمدِ تو بجای آوَرَد ؟!




گر نَبُود  گرمیِ  مُرداد ماه ؛

سردیِ  دی ماه ، نیاید به کار


وَر نَبُود  شدّتِ  سرمایِ  دِی ؛

سبزه  کُجا  رُشد  کُند  در بهار ؟


تا  نَبُوَد  هَمهَمه یِ  پَشّگانِ

گَردِه فِشان ، نخل  نِشیند به  بار؟!


می شِنوی  از  وسطِ  مَرغزار ،

زمزمه یِ  قُمری و  بانگِ  هَزار ؛


تا دلِ  معشوقه  به دست  آوَرَد ،

تا  بِنَوازَد  ،  سرِ زُلفِ  نِگار


مُنتظری  تا  بِوَزَد  یک  نسیم ؛

وَه  که بَسی  خوش  بُوَد  این  انتظار


وقتِ  تماشایِ  گُل  از  عُمرِ  تو ؛

کَم  نَشد  از لطفِ  خداوندگار


کیست  که حَمدِ  تو   به  جای  آوَرَد ؟

یا  که  کُنَد  شُکرِ یکی  از  هِزار ؟


                        *************


می‌رسد  از  هر طرفی  بر  مَشام ؛

رایحه یِ  عطرِ دل انگیزِ  یار


آنکه  از این  هَمهَمه  شد  بی‌قرار ؛

تا  نشود  خاک ، نگیرد  قرار


از غم  و  تشویش  نبینَد  اثر

خانه یِ  معشوقه  ندارد  حصار


نیست  مرا خوشتر  از این  سرنوشت ؛

اینکه  تو  صیّادی  و  عیسی  شِکار


با منِ  سرگشته  شدی  هَمنشین

گرچه  تو  گل  هستی و  من عینِ  خار


ما  پُرِ  عیبیم  و تو  سَتّارِ  عیب

غرقِ  گناهیم  و  بَسی  شَرمسار ،


دیده ای  و  از همه  پوشانده ای  ،

تا  نشوَد  راز  ، چو  روز  آشکار


《مصرعِ پایانی تضمینی  است از شعر زیبای (دوستِ نادان و دشمنِ دانا) سروده یِ حضرت نظامی گَنجَوی》


#عیسی_جوکار_وکیل

دوم اردیبهشت ماه ۱۴۰۳




آنچه خود داشت ، ز بیگانه تمنّا می کرد...


نتیجه گشت و گذار و تیزبینی در طبیعت  ؛



ایران کشوری با سرمایه های بزرگ است. طبیعت پر از نشانه های شگفت انگیز است. انسان با شناخت طبیعت و تفکر در جهان هستی، خداوند خالق و خالق را به بهترین وجه خواهد شناخت.


ترجمه متن به سایر زبانها ؛


İran büyük başkentlere sahip bir ülkedir. Doğa harika işaretlerle doludur. İnsan, doğayı tanıyarak ve evrende düşünerek, yaratan ve yaratan Allah'ı en iyi şekilde tanıyacaktır.


Иран - страна с большими столицами. Природа полна чудесных знаков. Познав природу и мышление во Вселенной, человек лучше всего познает Бога-творца и творца.

Iran - strana s bol'shimi stolitsami. Priroda polna chudesnykh znakov. Poznav prirodu i myshleniye vo Vselennoy, chelovek luchshe vsego poznayet Boga-tvortsa i tvortsa.


伊朗是一个拥有大城市的国家,大自然充满了奇妙的迹象,通过认识自然和思考宇宙,人类将最好地认识造物主和创造者。

Yīlǎng shì yīgè yǒngyǒu dà chéngshì de guójiā, dà zìrán chōngmǎnle qímiào de jīxiàng, tōngguò rènshí zìrán hé sīkǎo yǔzhòu, rénlèi jiāng zuì hǎo de rènshí zàowùzhǔ hé chuàngzào zhě.


Iran is a country with big capitals. Nature is full of wonderful signs. By knowing nature and thinking in the universe, man will know God the creator and the creator in the best way.










سنگ عقیق در اندازه ها و اشکال مختلف ؛


پُرَم از دردهایِ بی درمان...


          *حضرتِ مادر*


                                     **********

تَپِشی گر به قلبِ من باشد ؛

خون به رگهایِ من،اگر جاریست ؛

گر نفَس می‌رود وَ می‌آید ؛

همه از عشقِ حضرتِ مادر

                                     **********

جان چه باشد ، اگر کُنم تقدیم؟

خجِلم من زِ ناسپاسیِ خویش 

مادری ، مادری ، و نتوانم ؛

عشقِ پاکت بُرون کُنم از سر

                                    **********

نیست زوری اگر به بازویَت؛

کَمرَت ، اگر چه تا شده است؛

گرچه چشمانِ تو شده کم سو؛

همه دَرد است بر تَن و پیکر ؛

                                    **********

گرچه فرزند ، زورمند و قویست؛

می کَنَد کوه را زِ جا یکسر ؛

وقتِ دیدارِ حضرتِ مادر ؛

می نشیند مُطیع و فرمانبر

                                      **********

در حریمَت به خاک می‌اُفتد

مثلِ دوران بچّگی ، رنجور

جز به مادر نمی‌کُنَد تعظیم ؛

بعدِ دَرگاهِ حضرتِ داوَر

                                    **********

                                    **********

پیر گشتی و قَد خمیده شدی

قَد کشیدیم و سربلند شدیم

تا ابد خاکِ پایِ تو ، هستیم

بلکه از خاکِ پایِ تو کمتر

                                    **********

پُرَم از دردهایِ بی‌درمان

دردهایِ نَهُفتِه‌ای دارم

به تویی که،خودت پُر از دردی؛

شَرم دارم بگویم ، ای مادر

                                    **********

گر نبودی دعایِ تو ، هرگز ،

گِرِه از کارِ من نمی‌شُد باز

یار ، بسیار بود و یاوَر ، کم

کیست غیر از تو مونس و یاور ؟



عیسی جوکار

جمعه

۲۵ فروردین ماه ۱۴۰۳




توبه و عذرخواهی کاظم صدیقی ، اظهار ندامت است یا تلاش برای کنترل افکاری عمومی؟


               ***********************


تاثیر توبه و اِنابه و استغفار و عذرخواهی از مردم و مومنین ، در روَندِ رسیدگیهای قضایی به اتّهامات خاص و متّهمینِ صاحب مَنصب ، از منظرِ شرع و عُرف و قوانین موضوعه ؛

  ادامه مطلب ...

پاسداشتِ تمدّنِ کُهَنِ ایرانی


 پاسداشت تمدن کُهَنِ ایرانی ، 

و بزرگداشتِ شخصیتها و آثارِ تاریخی ، بدونِ آنکه خدشه ای به اعتقاداتِ ملتِ بزرگِ ایران وارد کند ،

 عالیترین نشانه از اصالت و ریشه دار بودنِ

 مردمانِ این دیارِ آریایی است و

 *موجبِ بسی افتخار*

《و ننگ باد بر آنان که تیشه به ریشه ها میزنند...》



محکومیت شروین حاجی پور ، ضرورت بررسی دقیق موضوع از منظر حقوقی




نویسنده : محمد هادی جعفر پور (رامین) وکیل پایه یک دادگستری ، فارس

 

شروین حاجی پور چطور مردم را به جنگ و کشتار اغوا و تحریک کرده است؟

شروین حاجی پور،خواننده ای بی حاشیه،جوانی که با درک شرایط اجتماعی پیرامون خویش با هنری که به آن آراسته است،بدون هیاهو بنا به مقتضیات روز تمنیات همنسلان خویش را به بهترین شکل ممکن مطالبه می کند.رفتارهای وی چیزی جز یک کنشگری اجتماعی نبوده لذا انتساب اتهام به وی بابت خوانش ترانه ی (برای) خلاف اصول حقوق کیفری است.




تقارن زمانی انتشار حکم محکومیت خواننده‌ی جوان و خوش قریحه‌ی سرزمین مان با اخبار و حواشی انتخابات یازده اسفند سبب ناموجهی شد تا آنطور که بایسته است، رای محکومیت شروین حاجی پور تحلیل نشود.آنچه به عنوان اتهام در دادنامه صادره علیه شروین انشاء شده،شامل اتهام تبلیغ علیه نظام موضوع ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی است که در یادداشتی به این نشانی (http://khabaronline.ir/xjxx6) ارکان تشکیل دهنده این جرم و شرایط وقوع آن بررسی شده است.لذا در این یادداشت صرفا به شرایط شکل‌گیری اتهام دیگر متهم که جرم مصرح در ماده۵۱۲قانون مجازات است، اشاره‌ای مختصر خواهد شد.

شروین حاجی پور بابت اتهام تبلیغ علیه نظام به هشت ماه زندان و مستند به ماده ۵۱۲قانون مجازات اسلامی_تعزیرات بابت ترغیب و تشویق مردم به اغتشاشات و برهم زدن امنیت کشور به سه سال حبس و مجازات های تکمیلی مانند ساختن موسیقی در محکومیت رفتارهای ضد حقوق بشر آمریکا یا مطالعه‌ی آثار استاد مطهری و علامه جوادی آملی محکوم شده است.

فارغ از ایرادات وارد بر آنچه به عنوان مجازات تکمیلی برای شروین لحاظ شده است( که می‌توان در نقد آن صدها سطر مطلب نوشت ) و با این فرض که وکلای محترم محکوم علیه و انشاالله قضات محترم دادگاه تجدید نظر در کمال انصاف و دقت به شناسایی و تحلیل رفتار شروین حاجی پور در تطبیق با ماده۵۱۲قانون مجازات اسلامی خواهند پرداخت،از باب ادای دین به این هنرمند جوان و با هدف روشنگری و اطلاع رسانی به عرض می‌رسد که ابتدایی ترین اصل و قاعده در انتساب اتهام به متهم تطبیق رکن مادی بزه منتسب به متهم با رفتار ارتکابی وی مستند به عنصر قانونی آن جرم است.

ماده۵۱۲ قانون مجازات عنصر قانونی یکی از اتهامات محکوم علیه است‌ که مقرر می‌کند:هر کس مردم را به قصد برهم زدن امنیت کشور به جنگ و کشتار با یکدیگر اغوا یا تحریک کند،صرفنظر از اینکه موجب قتل و غارت بشود یا نشود به یک تا پنج سال حبس محکوم می‌شود .

علیرغم ضرورت رعایت اصل تفسیر مضیق قوانین کیفری و قاعده‌ی تفسیر به نفع متهم،پیش از هر بحثی لازم است معنای عبارات مندرج در عنصر قانونی بزه انتسابی را در فرهنگ لغات یا ترمینولوژی حقوق* بررسی شود؛ عباراتِ جنگ،غارت،اغوا وتحریک چنین آمده است:جنگ عبارت است از زد وخورد بین قوای منظم دول به قصد غلبه یا دفاع(ترمینولوژی حقوق استاد لنگرودی)و در لغتنامه دهخدا جنگ به پیکار و قتال و غارت به چپاول ویا دزدی یا گرفتن کالا به زور که معمولاً در بحبوحه یک بحران نظامی، سیاسی، یا سایر بحران‌های اجتماعی، مانند جنگ رخ می‌دهد تعبیر شده است و دکتر لنگرودی غارت را با تصاحب مال منقول غیر توسط عده‌ای با اعمال قهرآمیز و غلبه تعبیر و در تشریح ارکان آن به عناصری چون عمد،عملی جمعی،اِعمال قهر و غلبه که موضوع آن مال منقول است،اشاره فرموده،در انتها به قطاع‌الطریق(راهزن)ارجاع فرموده اند،و اما دو عبارت اغوا و تحریک که در لغتنامه دهخدا هردو به یک معنا و تا حدودی مترادف آمده است،عبارت است از گمراهی ،ضلالت ، گمراه کردگی، فریب ، وسوسه ،جنباندن و ترغیب به انجام کاری با وعده‌ی پاداش و...تکلیف قتل و کشتار هم که روشن است با این وصف اولین پرسش آنجاست که کدام رفتار و یا کلام شروین در قالب این عبارات تعریف می‌شود خاصه اینکه از فحوای دادنامه ی اصداری و بدون نیاز به بررسی پرونده می‌توان دریافت،رفتار مجرمانه ارتکابی( البته به زعم انشاء کننده‌ی دادنامه،رفتار مجرمانه) و دلیل انتساب اتهام به وی همان ترانه‌ی برای بوده که شروین حاجی پور اجرا کرده!

فارغ از اینکه نمی‌توان محتوای ترانه‌ی سروده شده و معنای عباراتی که در آن به کار رفته را با آنچه غایت مقنن در ماده ۵۱۲ بوده همسان‌سازی کرد،این پرسش اساسی مطرح است که شروین حاجی پور چطور و در کدام عبارت از ترانه ای که خوانده است،مردم را به جنگ و غارت، اغوا و تحریک کرده است؟همانطور که استاد عزیزم پروفسور گلدوزیان فقید در محشای قانون مجازات ذیل این ماده تصریح فرموده اند:(قانونگذار در این ماده برای عمل اغوا و تحریک که از مصادیق معاونت در جرم است،به طور مستقل تعیین مجازات کرده)که لازم است در تکمیل استدلال استاد محترم تصریح کرد که تحقق عنصر مادی این بزه یعنی اغوا و تحریک کردن مردم منوط و مقید است به احراز قصد مرتکب در دعوت مردم به جنگ و کشتار!که در هیچ یک از عبارات و اصطلاحات ترانه ی برای چنین امری استخراج نمی شود ،خاصه اینکه همگان می دانند آنچه شروین در قالب ترانه اجرا کرده؛ترکیبی از توئیت های اشخاص مختلف بوده و به عبارتی غالب کلمات و عباراتی که در آن ترانه استفاده شده،متعلق به دیگری است و لذا سراینده و خالق آن کلمات شخص شروین حاجی پور نبوده که بتوان وی را بابت سرایش چنین ترانه ای مسئول دانست!

حال با توجه به این امر که کلمات و عباراتی که موضوع اصلی ترانه ی سروده شده هستند از سوی دیگری آفریده شده و لذا نمی توان خالق مطلق این عبارات را شروین حاجی پور دانست،چگونه رابطه ی علیت و یا اجزاء شکل گیری عنصر مادی و از همه مهم تر احراز قصد دعوت مردم به جنگ و کشتار از رفتار شروین حاجی پور استخراج شده است که وی را متهم به ارتکاب چنین جرمی می دانید؟

نکته ی پایانی اینکه؛برخی از فعالان مدنی،حقوقدانان و نوه ی استاد مطهری جناب آقای حسین مطهری نکاتی را پیرامون کیفیت و کمیت مجازات تکمیلی مندرج در حکم فرموده اند که علیرغم ضرورت تحلیل و بررسی فلسفه ی انشاء مجازات تکمیلی آنچه راجع به حکم صادره واجد اولویت اصلی است آن است که بنا به مصرحات قانون مجازات و قواعد حقوق کیفری و حاکمیت اصل برائت ،انتساب چنین اتهامی به شروین محل تردید بوده لذا زمانی که اصل ارتکاب بزه محل بحث است نوبت به تحلیل کیفر مقرره نخواهد رسید که امیدوارم این مهم در مرحله ی تجدید نظرخواهی از حکم، مورد امعان نظر قضات محترم دادگاه تجدید نظر واقع شود.

وکیل دادگستری-شیراز

*فرهنگ لغات و اصطلاحات حقوقی-فقهی تالیف ارزشمند دکتر محمدجعفر جعفری لنگردوی=ترمینولوژی حقوق

#محمدهادی_جعفرپور


نُوگَشتِ باستانی ، نوروز ایرانی


طبیعت زیبا و دل انگیز دشت بزرگ کَمارِج ، زخمی اما سرفراز از خودکامگیهای انسان




قمری ، عکاس عیسی جوکار . نوروز ۱۴۰۳





درخت بادام کوهی برفراز زاگرس جنوبی در دل سنگ




خوشه های سرسبز گندمِ دیم محصول دشت حاصلخیز و بی آب کَمارِج ، نوروز ۱۴۰۳






دره ی عقابها ، زخمی از سودجوییهای بی حَدّ و حَصر انسان . اسفندماه ۱۴۰۳




تَحدیدِ استقلالِ کانونهایِ وکلایِ دادگستری ، تهدیدِ عدالت است.


تَحدیدِ استقلالِ کانونهایِ وکلایِ دادگستری ، تهدیدِ عدالت است.


حمایت از وکلای تعلیق و محروم شده کانون وکلای دادگستری مرکز ، تهران :

شروع کارزار : ٢٢ اسفند ١٤٠٢
• پایان کارزار: ٢٢ فروردین ١٤٠٣
• از طرف: وکلای دادگستری و حقوق‌دانان

• هشتگ رسمی: #و_شرافت_من_وثیقه_این_قسم_است
• نویسنده: پروین کریمی
• لینک کارزار:

https://www.karzar.net/106740

#برای_عدالت



خود بزرگ پندارانِ پوشالی

《بسمه تعالی》

با تعظیم و تکریم به محضر امام حاضرِ ناظر ، یگانه مجری عدالت(عج) ، و با تقدیم احترام به جمیع اهالیِ ارجمندِ بخشهای خشت و کنارتخته ، کمارج و بناف و سایر روستاهای دلیر پرور منطقه.

اهالی غیور و شریف ، مردان مرد و زنان مردپَروَر.


همان مردمی که به شکرانه برکت و نعمتی که خداوند در کوهها و تپه ها و زمینهای این منطقه یِ تاریخی و سرفراز ، در دلِ کوههایِ سر بر فلک کشیده یِ زاگرس ، از آب روان و شیرین تا گیاهانِ دارویی و زینتی و سرسبز و گلهایی با عطر و بوی مسحور کننده به آنان عطا فرموده ، دست اتحاد به هم دادند و یکصدا و مبتنی بر ضوابط و مقررات جاریه ، از تخریب و تهدیدِ نبضِ حیاتِ خود مردانه ممانعت نمودند.

محل ارتزاق اهالی دو بخش ، ذخیره طبیعی آبهای مورد نیاز در اموراتِ زراعت و باغبانی و دامداری ، قنوات ،چاهها ، بناها و آثار تاریخی از جمله آثار بجای مانده از نبرد خونین مردان و زنان رشید این خاک در برابر هجوم قوای بیگانه ای چون آزادخان افغان و ... و قبور مطهر و ساده آن شهدای مدافع وطن در چند ده متریِ مکانِ سایت ، منابع طبیعی و ملی ، آبهای روان و ذخایر آبهایِ ژرف و زیرزمینی و مهمترین موضوع ، نبضِ اقتصادِ دو شهر و دهها روستای تابعه که مبتنی و وابسته به پرورش و کاشت و برداشت انواع نخیلات مرغوب و توزیع و صادرات محصولاتی گرانبهایی چون خرما،رطب،قصب،شیره خرما،گرده و دهها نوع محصولات و صنایع دستی و ... به اکناف جهان ، این نقطه را از چنان اهمیتی برخوردار کرده است که ، آحاد مردم این مرز و بوم بر خود واجب دانستند ، که بطورِ مُنسجم و اصولی ، با درخواستها و اعتراضاتِ قانونی و مسالمت آمیز ، از ارکان دولت و قوه محترم قضائیه ، مُصرّانه درخواست بررسی و رسیدگی و تجدیدنظر در مصوبه نهاییِ معاونت عمرانی استانداری و کارگروه پسماندِ فارس ، با استناد به اسناد قوی و قانونی و اعلام شبهات و تناقضات موجود در روندِ اجرایی تشریفات قانونی و آئین نامه ایِ مکانیابیِ سایت تا برسد به انتخاب مکان فعلی را بنمایند.

در پایان ، چنان شد که همگان به چشم دیدیم.

اما آنچه در تثبیت و تقویت اتحاد منطقه در تمام مسائل و امورات اولویت دارد ، صداقت است و تلاش صادقانه.

اصولا در چنین گرفتاریهای عمومی و مهم ، مخالف و موافق و همراه و خائن بلاتردید وجود دارد.

بر اساس تاریخ بشر ، سکوت در برابر بی تفاوتیها و کارشکنیها ، همیشه باعث جَری تر شدن دغلکاران شده است.

اگر به دنبال افتخار و پیشرفتی برای این منطقه هستیم ، مسیر آن از همان افرادی میگذرد که با حمایت و همراهی قاطِع و عادلانه یِ بزرگانِ نامدار و غیرتمند این منطقه ، و در اوج مشکلات ، بیش از هشت ماه وقت و کار و زندگی خود را در تُل و تپه های امامزاده میر محمد تا اطراف دریاچه پریشان و معادن گچ و نمک و سد چروم و کتلهای صعب العبور تا بررسی وضعیت فعلی سایر سایتهای پسماند همچون سایت بازیافتِ مرکز استان ، واقع در بَرمشور ، ۱۸ کیلومتری مرکز استان و در محورِ شیراز-سروستان و جی پی اس زدنها و لیز خوردنها و آفتاب سوخته شدنها و کوفته شدنها ، و در مسیر شهر به شهر و روستا به روستا و دادگاه به ادارات مختلف ، گذشت و روز بروز قویتر از روزها و شبهای قبل ، در دل خطرات فرو رفتند و با افتخار بیرون آمدند.

پیاده و سواره.شب و روز.

تشنه و گرسنه از غروب آفتاب تا دم صبح و از صبح تا شب.بارها خسته و نا امید شدند و کَم نیاوردند.تهدید شدند و ادامه دادند.زمین خوردند و لگد خوردند و تهدید شدند و دوباره برخاستند.با چشم باز خوابیدند تا ذره ای از این خاک ، آلوده یِ پسماندهای معمولی و هسته ای و بیمارستانی با عنوان (سایت تجمیعی دفن پسماند )نگردد.

تنها گروه اندکی دیدند و خدای بالای سر.

فقط برای حفظ حریم خاک و منطقه و زادگاهشان.برای حفظ آبرو و تاریخ گذشته ، زنده کردن نام بزرگانی که زندگی با افتخار و بدون ذلت را برایمان به یادگار گذاشته اند. 

از طی کردن این مسیرِ سخت ، پشیمان نیستیم .تاوانِ مقاومت در برابر قانونگریزیهای دیگران و حرکت شجاعانه در راه عدالتخواهی را هر چه باشد ، با دل و جان می پردازیم و تا پایِ جان پاسدارِ ارزشهای منطقه بویژه شخصیتهای ویژه و آنچه بزرگان واقعیِ این دیار در این مدت به ما آموخته اند و بیزار از رفتارهای همیشگی بزرگانِ پوشالی ( خود بزرگ پندارانِ پوشالی ) خواهیم بود./.


✍️عیسی جوکار

#عیسی_جوکار_وکیل

نوروز ۱۴۰۲

 



حفظ شئونات شغلی ، گوهر فراموش شده


ضرورت حفظ و اِرتقاءِ شان و جایگاه شغلی ؛ 


 

اصولاً و منطقاً آنچه باعثِ ارتقاءِ جایگاه و شانِ یک عنوانِ شغلی می شود ، رفتار و گفتار و مَنِشِ مقامِ مسئولی است که مُوقّتاً  ،  به آن سِمَت ، مَنصوب یا منتخب گردیده و قانون ، تکلیفِ مهمِ خدمت به خلق - با رعایت انصاف و عدالت و بدون تبعیض - را بعهده یِ ویِ گذاشته است.

فارغ از هر نام یاعنوانی که به صاحب این جایگاهِ امانتی ، داده می شود ، 《 اولین و مهمترین》 تکلیفِ آن مسئول ، حفظِ شئوناتی است که قانون و عُرف و شَرع ، برای آن جایگاه ، قائل شده است ، بَدواً توسطِ شخصِ صاحب مَنصَب و سپس توسطِ  اربابانِ رجوع و مخلوقِ نیازمندِ به خدمت.



✍️ عیسی جوکار

#عیسی_جوکار_وکیل

۲۷ اسفندماه ۱۴۰۲



بهارِ بدونِ بهار







   《 بهارِ بدونِ بهار 》

 گرچه تقدیر  زمین   افتاده   در دست بهار ؛


عید هست و سُفره هست و سَبزه هست  و  یار نیست



شِکوِه  و درد و غم و افسردگی در شهر هست


شور و شوق و عدل و  صلح  و دوستی در کار نیست



از برایِ  خاک و  میهن هیچکس  مانند ( من ) ،


بَهرِ  قربانی شدن ، آماده  و  پَروار نیست



نیک گفتی ؛ همچو عیسی ، هیچکس شایسته و ،


لایقِ اهلی  شدن با تَرکِه  و اَفسار نیست



چون گذشت از کار ، کار و  موسمِ طوفان  رسید ؛


 فرصتی دیگر برای  توبه و  اِنکار  نیست ..

عیسی جوکار
اسفندماه 1402



به استقلال کانون تاختند و ...




تعادل چون نباشد حینِ پرواز ؛

غلط باشد پریدن از سرآغاز

(وکالت) ریشه در تاریخ دارد
دفاع از حق کجا توبیخ دارد؟

به قاموس (وکالت) ، خستگی نیست
(وکیل) آلوده یِ وابستگی نیست

وکیلِ مستقلِ با شهامت ؛
بُود تضمینِ اجرایِ عدالت

درختِ سرفَراز و نخلِ پُربار
کجا تکیه زند بر دوشِ دیوار ؟

برای هر وکیل با درایت
دفاع از (خانه) دارد اولویّت

نشستن ، مویِه کردن ، دست بر دست ،
خلافِ مقتضای عقل و شرع است

****

وکالت عاری از آلودگیهاست
رها از ننگِ این وابستگیهاست

نشان کردند او را با سرانگشت
گره کردند ، بر کوبیدنش مُشت

به (استقلالِ کانون) ، تاختند و
بر او تیغِ دو پهلو آختند و

چه بلوایی به راه انداختند و
گمان کردند کارش ساختند و

بر این بیهودگی اصرار کردند
حقیقت را چه خوب انکار کردند!

******

کَفِ دریا ، حُبابی بر سرِ آب
کَفِ دریاست مُرواریدِ کمیاب

یکی اصل است و استمرار دارد
همه عالم بر آن اقرار دارد ؛

که در قانون و در عرف و شریعت ؛
(عَجین باشد وکالت با عدالت)

درِ دیزی ، اگر باز است ، باز است ؛
بِبَر گُربه که این قصّه دراز است

اگر چه حرف عیسی ، حرفِ حق است
به شلاق و به تهمت مُستَحق است...



هفتم اسفندماه ۱۴۰۲ سالروز استقلال کانونهای وکلای دادگستری
    #عیسی_جوکار_وکیل
    #استقلال_کانون_وکلا
    #کانون_وکلای_دادگستری

تحقیر و تَحمیقِ عَوامُ النّاس به شیوه یِ تبلیغات انتخاباتی






تحقیر و تَحمیقِ عَوامُ الناس به شیوه یِ تبلیغات انتخاباتی با چاشنی دروغ و وعده ، نتیجه ای جز سَرخوردگی و ناامیدی مردم نخواهد داشت.

#حق_الناس

#انتخابات

#نماینده

#مجلس_شورای_اسلامی

#انتخابات_1402






روی دیزی باز بود و گربه را شرمی نبود...






ای که صد مَن ، بلکه صدها مَن زمین می‌کاشتی ؛


خوشه خوشه گندم و جو ، جمله بر می‌داشتی ؛


روی دیزی باز بود و گُربه را شَرمی نبود

بَهرِ عِیشِ اِرث خُورها ، ثروتی انباشتی



میهمان بودی در این دنیا و خالق میزبان

تو خودت را صاحبِ این سفره می‌پنداشتی ؟!



عاملِ این قَحطی و بیچارگی ، اَعمالِ توست

کاشکی از صاحبِ این سفره ، شرمی داشتی!





#عیسی_جوکار_وکیل

شنبه ۲۸ بهمن ماه ۱۴۰۲